شمارهٔ ۹۴۵
خسته زخم عشقم ای ساقیلا طبیب لها و لا راق
باده غمزدا فکن در جامانه رقیتی و تریاقی
دردنوشان چو درد من دیدندحیث اجری الدموع آماقی
بس که راندند خون دل ز مژهفاض اقداحهم کاحداقی
ای که با ابروی خمیده خویشزیر این سقف نیلگون طاقی
بیتو بیش از حد است جامی رامحنت هجر و درد مشتاقی
شمهای با تو گفتم و رفتمقس علی ما سمعته الباقی