گنج

شمارهٔ ۹۰۲

ای سرو راستین که کُلَهْ کج نهاده‌ایدی تازه گل که پرده ز عارض گشاده‌ای
از جنس آب و خاک نیی از چه گوهریوز نوع جن و انس نیی وز که زاده‌ای
نازک‌تری ز برگ سمن ورنه گفتمیبر شکل سرو ریخته از سیم ساده‌ای
وصف تو را چنانکه تویی چون کنم خیالکز هرچه در خیال من آید زیاده‌ای
رفت آن سوار و صبر و خرد در رکاب اوای اشک خون گرفته تو چون ایستاده‌ای
خود را میان راه فکندم به خشم گفتیک سو نشین چه در ره مردم فتاده‌ای
برخاستم که دست زنم در عنانش گفتزین سان چرا عنان دل از دست داده‌ای
سر بر نشان پاش نهادم به عشوه گفتجامی برو چه در پی من سر نهاده‌ای