شمارهٔ ۹۰۳
ای کزان آرام جانها مانده تنها زنده ایزندگی باشد وبال جان تو تا زنده ای
یار قتل عاشقان امروز با فردا فکندشاد زی ای آنکه بر امید فردا زنده ای
گر نیی ای زاهد از عشق جوانی زنده دلدر حقیقت مرده ای و آشکارا زنده ای
ما تن خاکی تو روح پاکی ای جان و جهانگرچه ما مردیم دور از تو تو بی ما زنده ای
وصل و هجر آمد حیات و مرگ ای دل شکر کنگر من اینجا مرده ام باری تو آنجا زنده ای
یار گوید هر زمان خواهم همین دم کشتنتغم مخور ای دل تو خود بهر همین ها زنده ای
نیم مرده بر درت عمری ست در جان کندنمکس نمی پرسد که جامی مرده ای یا زنده ای