گنج

شمارهٔ ۸۸۱

بر برگ گل رقم ز خط عنبرین منهبر گرد ماه دایره از مشک چین منه
چون می کنی خرام مکش زلف زیر پایدام فریب در ره مردان دین منه
حیف است بر زمین کف پایت خدای راچشم مرا گذاشته پا بر زمین منه
گفتی به جان کس ننهم داغ بعد ازینبر عاشقان سوخته داغی چنین منه
بر من به یک دو زخم جفا مرحمت مکنمن زنده ام هنوز ز کف تیغ کین منه
ارباب عشق را چو ستایی مرا لقبجز بنده کمین و سگ کمترین منه
جامی گه سجود رهش بی ادب مباشهر جا نشان پای وی آنجا جبین منه