شمارهٔ ۸۷۱
رسید یار طریق جفا رها کردهگره ز ابرو و برقع ز روی وا کرده
نموده همچو گل از غنچه پیرهن ز قباهزار پیرهن صبر را قبا کرده
فشانده رشحه خوی از رخ و غبار از زلفشمیم سنبل و گل همره صبا کرده
کشیده خط خطا بر من و نیارم بردگمان که رای صوابش درین خطا کرده
ولی ز لطف عمیمش امید می دارمکه خط عفو کشد بر خطای ناکرده
صفای مشرب آن چشمه زلال نگرکه صد کدورت ما دیده و صفا کرده
نکرد توبه ز عشق تو جامی آخر عمرچه جای توبه ز کاری که عمرها کرده