گنج

شمارهٔ ۸۷۲

رسید ترک من از تاب می عرق کردهشکسته طرف کله جیب جامه شق کرده
صفای سینه اش از چاک پیرهن چون صبحهزار دلشده را اشک چون شفق کرده
به اتفاق جهانی گذشته از دل و دینبه هر کجا گذری کیف ما اتفق کرده
برای باده و نقلش صبا به صحن چمنز لاله کاسه نهاده ز گل طبق کرده
نثار او همه جانها کم است و او ز کرمقناعت از من بیدل به یک رمق کرده
ز شرح دل ورقی بیش نیست چهره زردکه خامه مژه تحریر آن ورق کرده
اگر چه منکر می بود سابقا جامیکنون تلافی انکار ماسبق کرده