شمارهٔ ۸۵۱
منم ز مهر تو شبها به فکر ماه فتادهنشسته اشک فشان چشم بر ستاره نهاده
ز هر چه غیر تو در کنج عزلتیم نشستهبه هر چه حکم تو بر پای خدمتیم ستاده
سگ توام به کمند جفا نوازش من کنچو نیست بخت که سازی مشرفم به قلاده
دلا مبند بر مرهم شکاف های خدنگشکه بر تو آن همه درهای رحمت است گشاده
تو خواه رسم وفا گیر و خواه راه جفا رومنم عنان ارادت به دست حکم تو داده
ز باده چهره برافروختی و مستم ازین میکه آب و رنگ تو بینم بسی ز باده زیاده
خوش آن زمان که تو رانی عنان فکنده و جامیبه صد نیاز دود پیش توسن تو پیاده