شمارهٔ ۸۳۲
گشاد از چهره مشکین برقع آن مهارانی فیه وجه الله جهره
ز قدش چون درخت وادی طورشنیدم مژده انی اناالله
لبش بگشاد مهر از حقه لعلز اسرار حقیقت گشتم آگه
به رویش ماه را از هیچ وجهینباشد دعوی خوبی موجه
بدان زلف درازم دسترس نیستمبادا دست کس زینگونه کوته
ته پایش صبا تا فرش گل ساختدرون غنچه خون بسته ست ته ته
به لطف قد ره جامی زد و رفتزهی لطف قد اعلی الله قدره