گنج

شمارهٔ ۸۳۳

به لطف قد ره دلها زد آن مهزهی لطف قد اعلی الله قدره
به هر وجهی سخن زان روی گویمکه خوش باشد سخن های موجه
مرا با آن دهان سریست پنهانکسی از سر درویشان چه آگه
به حلق تشنه ام تیغ تو بگذشتدم بسمل چو آب الحمدلله
نمی رفتم به جز راه سلامتتو را دیدم به راه افتادم از ره
غم عشقت درآمد از در و بامبلی دیوار ما را یافت کوته
چو طنبور از تو نالان بود جامیفراقت زاد فی الطنبور نغمه