شمارهٔ ۸۲۶
ای ز ابروانت متصل عشاق را محراب دوبا غمزه و چشم تو دل قربان یکی قصاب دو
مقصود ما زان ابروان باشد سجود روی توقبله نباشد جز یکی گرچه بود محراب دو
بگشای برقع زان دو رخ تا چشم انجم بر زمینبیند به عکس آسمان خورشید عالمتاب دو
تنها یکی تن چون کشم از تو عنان دل چنینکز زلف مشکین سوی او افکنده ای قلاب دو
در گلستان حسن ازان بالا و رخسار و جبینیک شاخ نازک بین کزو رسته گل سیراب دو
جانم فدای ساقیی کان دم که نوشم جام مینقل از دهان و لب دهد پسته یکی عناب دو
شد هوش جامی زان دو لب مستی بلی زود آوردبزمی که شد گردان در او جام شراب ناب دو