شمارهٔ ۸۱۷
غمزه ات کز سعی چشم است این همه بیداد اودر فن عاشق کشی شاگرد توست استاد او
طره شبرنگ تو لیلی و دل مجنون آنلعل شکربار تو شیرین جان و فرهاد او
عشق در هر دل که سازد بهر دردت خانه ایاول از سنگ ملامت افکند بنیاد او
بندگی نو شد دلم را از خطت وز هر طرففتنه دیگر رسد بهر مبارک باد او
با رقیب سخت دل زخم زبان کردن چه سودچون ازین سوهان نیفتد رخنه در فولاد او
رهبر کوی مغان شد پیر ما ممدود بادبر سر اهل ارادت سایه ارشاد او
بس که شبها جامی از سرو قدت نالد بلندمی کند رم مرغ شاخ سدره از فریاد او