شمارهٔ ۸۱۶
آن ترک نیم مست که جان شد خراب اوصد بار سوختیم ز ناز و عتاب او
بر طرف بام اگر مه شبگرد بیندششرمنده گردد از رخ چون آفتاب او
من کیستم که بوسه زنم پای دوست کاشیابم همین مجال که بوسم رکاب او
در روی او شهود جمال ازان توانگر در میان حجاب نگردد نقاب او
چون درفشان شود لب او چون صدف شومسر تا به پای گوش ز ذوق خطاب او
بودن به کوی او نتوانم شب فراقترسم فغان من برد از دیده خواب او
گاه سوال بوسه به جامی نگفت هیچیعنی که نیست غیر خموشی جواب او