شمارهٔ ۸۰
به گوش مه رسد آواز یاربم هر شبمهی تو نیز به گوش تو می رسد یارب
ز هجر روی تو روزم شب است وین شب راپدید نیست به غیر از سرشک من کوکب
رخت به چارده سال این جمال و خوبی یافتکجا رسد به تو ماه فلک به چارده شب
سرم چه لایق فتراک بستن است این بسکه در رهت شود آزرده سم مرکب
کجاست تاب درشتی چنان لطیفی رابه جان خویش که آهسته بر زبان سوی لب
به نبض جستن من ای طبیب دست میارکه آن تنی که تو دیدی گداخت ز آتش تب
بریز بر سر جامی سفال دردی دردکه نیست در خور او جام صاف عیش و طرب