شمارهٔ ۷۹
بدا برق بطحاء و الدمع ساکبزهی عشق مستولی و شوق غالب
خوش آن برق رخشان که از کوی جاناندرخشد چو بر آسمان نجم ثاقب
نگاری که روبند حوران جنتغبار دیارش به مسکین ذوایب
دلم سوخت از شوق او گرچه دایمخیال رخش هست با جان مصاحب
ایا حادی العیس بالله شمرلقطع الفیافی و طی السباسب
ازان منزل خوش وزان ربع دلکشکزو نیست یک دم دل خسته غایب
مکن حسبة الله ار می توانیازین بیش صرف زمام نجایب
سلام من الله مولی العوارفسلام من الله معطی المواهب
علی روضة حل فیها حبیبرفیع المعارج سنی المراتب
ملیحی که جمع است در بزم وصلشفنون مقاصد صنوب مآرب
فصیحی که درج است در درج لعلشرموز نوادر نکات غرایب
به اقبال درد و غمش رست جامیز میل مرادات و نیل مطالب