گنج

شمارهٔ ۸

گاه در دل ساز و گه در دیده جاهر دو جای توست ای بدرالدجی
طوبی آمد قد تو وقت خرامگر خرامد سوی ما طوبی لنا
تا به هر چشمی ز راهت سرمه بردچشم من دارد غباری از صبا
می نگویم بنده خویشم شمارنیست حکمی بنده را بر پادشا
خواهم از دل برکشم پیکان تولیکن از دل برنمی آید مرا
پرده بگشا چون نمودی آن دو زلفتا رخت بینیم بعد از عمرها
گر سر جامی جدا سازی به تیغبه که سازی زآستان خود جدا