شمارهٔ ۷
زد به رفتار خوش قدت ره مارفع الله قدره ابدا
تو همایی و نیست ظل همایجز دو زلف تو دام ظلهما
گر کند غنچه با تو دعوی لطفبر دهانش زند نسیم صبا
دیده هر دیده ام جدا دردیتا ز روی تو مانده اند جدا
تو بلای خدایی و خلقیبه دعا خواهد این بلا ز خدا
آینه از تو رخ نمی تابدبه تو دارند روی اهل صفا
هر که درهای نظم جامی دیدگفت لله در ناظمها