شمارهٔ ۷۵۰
با یار کوچ کرده که گوید پیام منوانجا به جز صبا که رساند سلام من
من کیستم که نامه فرستم به سوی اودر نامه سگانش نویسید نام من
جانم ستد که از لب شیرین عوض دهمرفت آخر و به گردن خود برد وام من
عمری ز اشک دانه فشاندم ولی چه سودچون نامد آن کبوتر رحمت به دام من
ای صید پیشه چاره چه سازم خدای راکان آهوی رمیده شود صید رام من
تا کی به وصل سیم عذاران کنم طمعصد ره مرا بسوخت طمع های خام من
جامی مگوی کین همه مستی و شور چیستکز خم عشق پر ترک افتاد جام من