گنج

شمارهٔ ۷۴۹

زان خط کرام الکاتبین تا خواند حسب حال منننوشت جز سودای او در نامه اعمال من
زینسان که با من می کند هندوی زلفش سرکشیخواهد شد از کف عاقبت سرشته اقبال من
هرگه که تنها رو نهم تا بینم آن خورشید راآید رقیب رو سیه چون سایه از دنبال من
در گلشن عیش از دلم کم جو نشان خرمیکافتاده در دام بلا آن مرغ فارغ بال من
خاموشی عشقم رهاند از شیوه بحث و جدلرفت آنکه رفتی تا فلک فریاد قیل و قال من
پیش سگان کوی او مالم برای آب روبر خاک ره روی چو زر این ست جاه و مال من
قاصد که گفت آن سنگدل بر قتل جامی قرعه زدزین مژده اقبال شد پیک مبارک فال من