شمارهٔ ۷۳۳
ای به رخت هر نفس مهر دل ما فزونوجهک «شمس الضحی » نحن له عابدون
ابرو و قد خوشت صورت «نون والقلم »نقش خط دلکشت معنی «ما یسطرون »
خامه ابداع را چون الف قامتتنامده یک حرف خوش بر ورق کاف و نون
کس حرکت با سکون جمع ندیده ست ازانبا حرکات خوشت رفت ز جانم سکون
کوهکن از بیستون ساخت به صنعت ز سنگمن شدم ای سنگدل کوه بلا را ستون
حاصل بی حاصلان چیست جدا از درتجانی و صد گونه درد چشمی و صد قطره خون
در ز صدف دور ماند شهر گهر از کان جداحسرت لعلت نرفت از دل جامی برون