شمارهٔ ۷۰۴
هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریمفریاد ز مرغان شبآهنگ برآریم
ساقی گل ما را بزن از جام می آبیتا روزنه نام و در ننگ برآریم
مستی و خموشی نسزد مطرب ما کوتا شور و فغانی ز نی و چنگ برآریم
ما آینه طلعت یاریم نشایدکز همدمی تیره دلان زنگ برآریم
فرهادوشانیم که گر قیمت لعلتصد گوهر کانی بود از سنگ برآریم
چون صلح کنان بر صف یاران فکنی تیرما بر سر پیکان تو صد جنگ برآریم
جامی سوی میخانه کش این جامه ازرقباشد که به آب می گلرنگ برآریم