گنج

شمارهٔ ۶۹۵

سوی صحرا نی پی عیش و تماشا می رومبی تو بر من شهر تنگ آمد به صحرا می روم
تا تو رفتی از برم با کس ندارم الفتیگرچه باشد صد کسم همراه تنها می‌روم
هیچ جای از وحشت تنهاییم نبود ملالمونس جانم خیال توست هر جا می روم
پا به زنجیر بلا هر سو طلبگار توامعاشق ویرانه ام زنجیر بر پا می روم
فی المثل گر زیر پای من بود گل یا حریرگر نه سوی توست ره بر خار و خارا می روم
در سلوک عشق تو هیچم نگیرد پیش راهدر تجرد گام بر گام مسیحا می روم
گفتم ای جان رو که بی جانان نخواهم زندگیگفت جامی صبر کن امروز و فردا می روم