گنج

شمارهٔ ۶۹۲

آرزوی دل خونین جگرانت خوانممردم دیده صاحبنظرانت خوانم
چون قبا چست کنی طرف کله برشکنیپادشاه همه شیرین پسرانت خوانم
نیست حد چو منی بردن نام چو توییبهر روپوش به نام دگرانت خوانم
تا نمودی به ته پیرهن اندام چو سیمنازنین تر ز همه سیمبرانت خوانم
تا نبینی رخش ای شیخ عیان گرچه شویپای تا سر خبر از بی خبرانت خوانم
همچو عمر از من دلداده روان می گذریجای آن هست که عمر گذرانت خوانم
جامی از هر چه نه دیدار بتان دیده بپوشتا درین انجمن از دیده ورانت خوانم