شمارهٔ ۶۹۱
هر زمانت پیش چشم خود تخیل میکنمیک به یک اسرار حسنت را تامل میکنم
چون بدین خوبی که هستی نقش میبندم تو رامیشوم حیران که بیتو چون تحمل میکنم
نام تو گفتن نیارم فاش مقصودم توییگر حدیث سرو یا افسانهٔ گل میکنم
چون زنی تیغم که جان ده بهر تیغ دیگر استنه برای جان اگر ناگه تعلل میکنم
میروم دامن کشان با دلق رنگین از شرابدر صف دُردیکشان عرض تجمل میکنم
سر عشق از دفتر گل خواندنم دستور نیستفهم آن معنی ز گفتوگوی بلبل میکنم
گفتمش جامی اسیر توست گفتا آگهملیک بهر طعن بدگویان تغافل میکنم