گنج

شمارهٔ ۶۳

با اسیران نظری نیست تو رابر غریبان گذری نیست تو را
چون نیاری دگرم پیش نظرگر نظر با دگری نیست تو را
قول دشمن مشنو در حق منکه ز من دوست تری نیست تو را
سرم از خاک درت دور مکنگر ز من درد سری نیست تو را
خون دل بر مژه ام بست جگرچند گویی جگری نیست تو را
در دلت ناله ما را چه اثراز وفا چون اثری نیست تو را
جامی از عشق بتان عار مدارغیر ازین خود هنری نیست تو را