شمارهٔ ۶۲
ای در ابرو گره افکنده چه حال است تو راگویی از صحبت احباب ملال است تو را
موجب حسن تو تنها نه خط و خال فتادعشق ما نیز ز اسباب جمال است تو را
تشنگان را به دمی آب تفقد می کنای که منزل به لب آب زلال است تو را
بر دل از غصه مرا رنج و ملالی ست عظیمتا به هر سفله سر غنج و دلال است تو را
بی تو گشتم چو خیالی و به خاطر نگذشتهرگز این نکته ات آخر چه خیال است تو را
نیست ره سوی توام جز به پر و بال امیدمشکن این بال و پرم را که وبال است تو را
جامی اندیشه ساحل مکن از لجه عشقکه برون رفتن ازین ورطه محال است تو را