گنج

شمارهٔ ۶۱۲

ای بی تو چو غنچه خون درونمبنگر به سرشک لاله گونم
زارم مکش این چنین خدا راهر چند که یافتی زبونم
زنجیرکشان خیال زلفتانداخت به ورطه جنونم
آنی ست تو را به خوبروییآن گشت به عشق رهنمونم
هر لحظه چه پرسیم که چونیهم خود بنگر ببین که چونم
یا لب بگشا بپرس حالمیا تیغ بکش بریز خونم
هر شب من و آه و ناله جامیاین ست نوای ارغنونم