گنج

شمارهٔ ۶۰۳

شدم دیوانه وان طفل پری پیکر نزد سنگمکنون زین غصه چون دیوانگان با خویش در جنگم
رو ای شادی خدا را جانب ارباب عشرت شوکه نبود جای جز غم های او را در دل تنگم
نخواهم جز قیامت خاستن چون کوهکن زینسانکه از دست دل سخت تو آمد پای در سنگم
دورنگی می کند رخسار زرد و اشک سرخ منولی من هم چنان در دعوی عشق تو یکرنگم
چو چنگ از هر رگم صد نغمه عشرت فزا خیزداگر بخت افکند سررشته وصل تو در چنگم
کشیدم همچو عود از چنگ غم صد گوشمال اماشد از هر گوشمالی تیزتر سوی تو آهنگم
مده پند من ای زاهد که جامی نیکنامی جوکه من بدنام عشقم آید از نام نکو ننگم