گنج

شمارهٔ ۵۴۶

باده پاک است و قدح پاک و حریفان همه پاکعمر اگر در ره پاکان شودم صرف چه باک
به ریا طعنه مزن پیر مغان را که بودساحت عصمتش از وصمت این عارضه پاک
رفت در کوی تو صد سر که کسی تیغ ندیدپردلی کو که نهد پای به میدان هلاک
گر نیاویخته در دامن گل خار غمترخ چرا شسته به خوناب و گریبان زده چاک
روی بنما که روم ذره صفت رقص کنانتا به سر منزل خورشید ازین دیر مغاک
مهر بگشا ز لب لعل که بیمار تو راشربت از دست مسیحا نفتد فایده ناک
سایه بر تربت جامی فکن ای سرو به بلندنیست از سرو عجب گر فکند سایه به خاک