شمارهٔ ۵۴۱
سر دهانت ناگشته مدرکاهل یقین را افکنده در شک
از روی و زلفت دارم همیشهصبحی همایون شامی مبارک
صد تیغ رانی حاشا که گرددحرف وفایت از لوح دل حک
بر آب چشمم می خندی آریالمزن یبکی والورد یضحک
طفلی و نادان لیکن نرستهاز دام عشقت پیران زیرک
دی با سگانت گفتم کزین دربار اقامت می بندم اینک
دل شد مجاور آنجا که جامیهذا فراق بینی و بینک