گنج

شمارهٔ ۵۴۰

دلم شد جزو جزو از تیغ بی داد تو و هر یکبود پیوسته اندوه و غمت را جزو لاینفک
ز تو سررشته کارم کشد روزی به حیرانیدرین دعوی ندارم جز سر زلف تو مستمسک
ز باریکی میانت در کمر سری ست لایفهمز پنهانی دهانت زیر لب رمزی ست لایدرک
چه غم گر اندک اندک شد غمت بسیار اندر دلهمه فیض نوال توست اگر بسیار اگر اندک
مکش یکبارگی بر ما خط نادانی ای خواجهکه در کار جهان گولیم و در عشق بتان زیرک
اگر بر تارکم سنگی رسد از پاسبان توبه صد تعظیم و حرمت دارمش چون تاج بر تارک
قدش طوبی بود جامی اگر بر یاد او فرداکنی در پای طوبی جا فطوبی ثم طوبی لک