گنج

شمارهٔ ۵۳۰

ای خرم از هوای رخت نوبهار عشقدر هر دلی ز تازه گلت خار خار عشق
هر چند سرخوشی ز می حسن یاد کنما را که جان رسید به لب در خمار عشق
محمل همین به سینه ویران ما گشادهر کاروان غم که رسید از دیار عشق
فرقی میان عارف و عابد نهاده انداین خوش به عشق کار بود وان به کار عشق
گر کوهکن ز پای درآمد چه جای طعنوالله که کوه پست شود زیر بار عشق
هرگه خدنگ غمزه گشایی ز شست نازباشد همای سدره فروتر شکار عشق
جامی مدار رنجه دل از فکر عاقبتحالی به نقد خوش گذران روزگار عشق