شمارهٔ ۵۰۹
ای کرده بر هلاک من از اهل عشق نصجان در تنم ز شوق تو کالطیر فی القفص
بس دلکش است قصه خوبان و زان میانتو یوسفی و قصه تو احسن القصص
گر صاحب فصوص بدیدی لب تو رادر حکمت مسیح نوشتی هزار فص
بی نسبت است بحث مساوات با سگتکس نیست بر در تو ازو مطلقا اخص
گفتی چو عزم رخصت پابوس کردمتیا صاحب العزیمة ایاک والرخص
کم جام غصه ای که ز لعلت نمی خورمقد مت کم تجر عنی هذه الفصص
تیغ تو بهر قتل کسان نص قاطع استجامی چگونه سر کشد از مقتضای نص