شمارهٔ ۵۰۸
هر که روزی در نظر آن روی گلرنگ آیدشگلشن فردوس اگر بخشند ازو ننگ آیدش
سینه پر شد عاشق دلخسته را از درد و غمآه اگر درد دگر در سینه تنگ آیدش
در رهش صد سیمتن شد با دل چون سنگ خاککاش نخرامد مبادا پای در سنگ آیدش
چیست آن مژگان سنان و غمزه تیغ آن شوخ راگر نه در دل هر زمان اندیشه جنگ آیدش
هر که آویزد چو جامی چنگ در فتراک عشقعاقبت سررشته مقصود در چنگ آیدش