شمارهٔ ۴۶۴
پیر شدیم و به دل داغ جوانان هنوزماند تن از کار و جان طالب جانان هنوز
رسته دندان گشاد رخنه حرمان و منکام طلب از لب تنگ دهانان هنوز
تن شده مویی و مو گشته سفید و دلممویه کنان از غم موی میانان هنوز
مرده صدساله را مژده تو جان دهدلب نگشاده به آن مژده رسانان هنوز
خاک توام دست من کی به رکابت رسدگرد تو نایافته بادعنانان هنوز
لب ز سخن بسته ام غنچه وش اما چو خارنشتر ریش منند تیززبانان هنوز
جامی اگر چه نماند نظم تو را رونقیسخره طبع تواند سحربیانان هنوز