شمارهٔ ۴۵
گوشه برقع فتاد از طرف رخ آن ماه راکشف شد نور تجلی عارف آگاه را
مایل طوبی نیاید سایه سرو قدتمنصب عالی چه لایق همت کوتاه را
در دعا جز دولت وصلت نمی خواهد دلمیاد کن روزی دعاگویان دولت خواه را
شد کمان قامتم را رشته های اشک زهتا گشایم بهر صید وصل تیر آه را
بار هجران تو کوه است این تن لاغر چو کاهطاقت کوهی چنان تا کی بود این کاه را
راه در بند است با کوی تو رو چون آورمگرنه لطفت بر من بیدل گشاید راه را
کوس خاقانی زند جامی در اقلیم سخنگر فتد نظمش قبول طبع شروانشاه را