گنج

شمارهٔ ۴۳۴

به خونم گر کشی تیغ ای ستمگرنخواهد شد تمنای تو از سر
خرامان بگذرم گفتی به خاکتخدا را سرو من زین فکر مگذر
رقیب احوال دردم نیک داندسگ کویت ازو صد بار بهتر
بنفشه گرد گل در خواب دیدممعبر شد به آن جعد معنبر
مکن با قدش ای دل یاد طوبیمشو هر لحظه مرغ شاخ دیگر
به رخ نقش خیال او کشیدیزدی ای اشک آخر سکه بر زر
چه خوش باشد به بزم عیش جامیمی اندر جام و دلبر در برابر