گنج

شمارهٔ ۴۳۳

ز رشک قدت ای سرو سمنبربه صد پاره دلی دارد صنوبر
به باغ خلد اگر شاخ گلی هستتو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر
نهال حسنی و ما چشم داریمکه آریمت به آب دیده در بر
مرا کشتی و تکبیری نگفتیچه سنگین دل کسی الله اکبر
کنایت زان لب آمد پیش عارفشراب سلسبیل و آب کوثر
نخواهد رفتن پروانه را شمعازان در بزم خود می سوزدش پر
خوش است از یاد تو پیوسته جامیولی اکنون به دیدار تو خوشتر