شمارهٔ ۴۱
می فزایی خط مشکین عارض چون سیم رامی کشی بر صفحه امید حرف بیم را
روی تو در احسن التقویم اگر دیدی حکیمکی نهادی ز آفتاب و مه رقم تقویم را
کشور خوبی مسلم شد تو را در گوش کشحلقه خدمت سرافرازان هفت اقلیم را
عاشقان را خاک پای خود کنی هر دم خطاببا فرودستان ز حد بیرون مبر تعظیم را
گر حسود از فتنه آتش زد جهان را باک نیستآتش نمرود گلزار آمد ابراهیم را
حکمت آموز دل پاکت سروش غیب بسگو معلم برشکن هنگامه تعلیم را
تیغ می رانی که جامی نقد جان تسلیم کنهر چه فرمایی به جان استاده ام تسلیم را