گنج

شمارهٔ ۳۹۶

آن کج کله چو کاکل گلبوی شانه زداز رشک شانه آتشم از دل زبانه زد
تبخاله نیست بر لبم این آبله که جانخیمه ز داغ و درد درون بر کرانه زد
شد در وفا نشانه دل ما و چشم تواز غمزه صد خدنگ جفا بر نشانه زد
اقبال پایبوس تو این آستانه یافتمقبل کسی که بوسه بر این آستانه زد
چشمت دلی ز علم و هنر پر ز من ربودعیار پیشه بین که چه بر کنج خانه زد
زد در سماع عشق تو مطرب ترانه ایصد چرخ اشک گر مروم زان ترانه زد
جامی چو رو نهاد ز تبریز در عراقشوخی ز فارس راه دلش در میانه زد