شمارهٔ ۳۸۸
کو صبا تا ره به سرو خوش خرام من بردگه سلام او رساند گه پیام من برد
در بیان شوق او هر لحظه چون اوراق گلدفتر رنگین ز اشک لاله فام من برد
نامه من کی تواند برد قاصد پیش یارچون ندارد هرگز آن یارا که نام من برد
شد دلم چون نافه خون تا آمد آن آهو به داموای من گر عشوه دهرش ز دام من بود
از خدا خواهم رسولی در دعا هر صبح و شامتا به یار من دعای صبح و شام من بود
شد ز جام صبر کام عیش من تلخ ای طبیبشربتی فرما که این تلخی ز کام من برد
ساقی بزمم خیال آن لب آمد جم کجاستتا چو جامی جرعه عشرت ز جام من برد