گنج

شمارهٔ ۳۵۰

زان پیشتر که میکده از ما تهی شودمپسند جام را که ز صهبا تهی شود
پر کن سبو به هر چه توان رهن باده ساختزان غم مخور که خانه ز کالا تهی شود
خوش مصرفی ست میکده کین چرخ صیرفیهر کیسه ای که پر کند آنجا تهی شود
گلها شکفت فتنه خوبان باغ شوتا یک دو روز شهر ز غوغا تهی شود
نتوان علاج درد تو گر خود طبیب راصد بار حقه های مداوا تهی شود
زان سنگها که کوهکن از غم به سینه کوفتکی تا به حشر دامن صحرا تهی شود
جامی بس است نظم تو گر زانکه گوش چرخاز گوشواره عقد ثریا تهی شود