گنج

شمارهٔ ۳۳۶

مرا به کوی تو خواهم که خانه‌ای باشدز بهر آمدن آنجا بهانه‌ای باشد
گذاشتم دل صد پاره را به خاک درتکه پیش تیر تو از من نشانه‌ای باشد
من آن نیم که عنان گیریت توانم کردمرادم از تو همین تازیانه‌ای باشد
چه بیم ز آتش دوزخ که گفت واعظ شهرکه آن ز شعله شوقت زبانه‌ای باشد
ز خوبی تو به هرجا حکایتی گفتندحدیث یوسف مصری فسانه‌ای باشد
مپوش عارض و خال از دل رمیده منکه مرغ زنده به آبی و دانه‌ای باشد
سگی‌ست جامی و جایش همیشه خاک درتنه آن سگی که به هر آستانه‌ای باشد