شمارهٔ ۳۳۴
هرشب از زلف تو حال من پریشانتر بودهردم از لعل تو چشمم گوهرافشانتر بود
گرچه نتواند ز جا جنبید سرو جویباربر قدت از شاخ نی در آب لرزانتر بود
گفتیم یک بوسه خواهی یا دو دشنام از لبمهرچه کمتر جان من دانی که آسانتر بود
چاره حیرانی خود زیر بار عشق توهرکه را پرسم ز من صدبار حیرانتر بود
مهرت اندر جان و جان در دل دل اندر بر نهانکردم و زین نیز میخواهم که پنهانتر بود
ز آتش دل پیرهن بر من بسوزد خرقه همگرنه هر یک در برم از آب مژگان تر بود
بلبل خوشخوان چو وصف گل سراید در چمنگفته جامی که خواند هرکه خوشخوانتر بود