شمارهٔ ۳۱۲
رخ خود به خون نگارم که نگار من نیامدغم او چو کشت زارم به مزار من نیامد
به کنار جو ندیدم چو قدش به باغ سرویکه ز آب دیده جویی به کنار من نیامد
خط سبزه کامد از گل که ز پی رسیدم اینکچه کنم چو این بشارت ز بهار من نیامد
به کدام کاسه سر خوش زیم از شراب راحتبه سرم چو زخم سمی ز سوار من نیامد
به رهش چو خاک گشتم چه به وقت بود گریهکه به پشت پاش باری ز غبار من نیامد
چو دهم به او دلی را که خراب ازوست کارمبه چه کار آید او را چو به کار من نیامد
زر چهره ساخت جامی ز دو دیده سرخ یعنیکه ز کان عشق نقدی به عیار من نیامد