شمارهٔ ۳۱۰
شبم در ماتم هجران دو ابرو در خیال آمدبه سینه هر کجا ناخن زدم شکل هلال آمد
پس از مرگ ای همایون زاغ افکن استخوانم رادر آن صحرا که روزی بوی آن مشکین غزال آمد
روم در سایه دیوار آن خورشید رخ میرمچو خواهد آفتاب عمر را روزی زوال آمد
نشان نعل های مرکبش جوید سرشک منبلی سایل همیشه مایل صف نعال آمد
نیاید جز به خوناب جگر در بر خدنگ اوکه باغ سینه و بستان جان را چون نهال آمد
ز حشمت شاید ار پایش نیاید بر زمین زینسانکه سرهای عزیزان در ره او پایمال آمد
به وصف آن دهان تنگ گفت اکثر سخن جامیازان رو عاشقان تنگدل را حسب حال آمد