گنج

شمارهٔ ۳۰۹

خاک کویش را پس از کشتن به خونم گل کنیدخانه ای سازید و جانم را در او منزل کنید
چون بریزد خون من این بس دیت کز بعد قتلگاه گاهی نسبت خونم به آن قاتل کنید
حیف باشد خونم من در گردنش بهر خداپیش ازان دم کو کشد خنجر مرا بسمل کنید
تن اگر بیمار شد بر سر میاریدم طبیبای عزیزان کار تن سهل است فکر دل کنید
من ندارم طاقت دیدار و او تاب نظرپیش رویش پرده ای بهر خدا حایل کنید
نیست پیش اهل دل دردی ز بی دردی بترچند تدبیر دوا درد دلی حاصل کنید
چند درد سر کشد جامی ز گفت وگوی عقلای حریفان بازش از یک جرعه لایعقل کنید