شمارهٔ ۳۰۱
بی تو عاشق چو نظر در قدح لاله کندزآب چشم و دم سردش قدح ژاله کند
کوهکن تیشه چو بر کوه زند آن چه صداستآهن و سنگ ز درد دل او ناله کند
دیده دنبال تو دل نیز خدا را مپسندکه رقیبم ز سر کوی تو دنباله کند
مه توان خواند به آن خط رخ زیبای تو راگر فلک گرد مه از عنبر تر هاله کند
آنچه با زنده دلی کرد چو خضر آب حیاتلعل جانبخش تو با مرده صدساله کند
عشق بی جلوه معشوق میسر نشودعقل و دین کی برد آن وصف که دلاله کند
لاف هر ناخلف از جا نبرد جامی راراه موسی نزد بانگ که گوساله کند