گنج

شمارهٔ ۳۰

پیر ما بگذاشت آخر شیوه زهاد راساخت فرش میکده سجاده ارشاد را
خورده ام پیش از نماز صبح می بهر خداای امام امروز با مطرب گذار اوراد را
چنگ استادی ست درس عشق گو مطرب کجاستتا زمانی بر سر درس آرد این استاد را
صوفی دریوزه گر از بزم جمع دجله کشگر رود غم نیست یک زنبیل کم بغداد را
اعتماد مفلس میخانه بر فیض خم استنیست زادی چون توکل حاجی بی زاد را
از دم نی گرم کی گردد دل سخت فقیهگرچه سازد فی المثل نرم این فسون پولاد را
جامیا خشت از سر خم گیر و گل از لای میگر عمارت خواهی این دیر خراب آباد را