شمارهٔ ۲۷۲
باز صبح طرب از مطلع امید دمیدنفحات ظفر از گلشن اقبال وزید
نامه بسته سرآمد ز مراد دل منحاصل نامه مرادی که دلم می طلبید
فتح ناکرده چو نافه سر آن نامه هنوزبه مشام دل و جان رایحه فتح رسید
هر که را بود پر از گوهر اخلاص درونچون صدف شد همه تن گوش چو آن مژده شنید
لله الحمد که آن نقش که خاطر می خواستآمد آخر ز پس پرده تقدیر پدید
خار هر کید که بدخواه به راه تو نهادخنجری گشت که جز در جگر او نخلید
دمبدم جامی از اخلاص کند همره بادسوی تو فاتحه فاتح ابوباب مزید