گنج

شمارهٔ ۲۶۶

از یار کهن نمی کنی یاداین پیشه نو مبارکت باد
فریاد کسی نمی کنی گوشپیش که کنیم از تو فریاد
با دولت بندگیت هستیماز خواجگی دو عالم آزاد
شاید که تو را فرشته خوانندکین لطف ندارد آدمیزاد
آن سوخته یافت لذت عشقکز وصل نشان ندید و جان داد
از شکر جانفزای شیرینپرویز نیافت ذوق فرهاد
مرغ چمن وفاست جامیدر دام غم و بلا چه افتاد